به وقت بی قراری هایم
در مسیر باد به انتظار مینشینم
شاید قاصدک خبری از تو بیارد
عطراگین سوسن عشقت در هوا میپیچد
به آرامی نفس میکشم
و شبنم خاطره هایت بر روی گونه هایم سرازیر میشود
و در گوشهی خلوت شب
صدای قدمهایت را از میان خیال میشنوم
نرم و عاشقانه
انگار دل زمین هم از آمدنت تپش میگیرد
ستارگان به تماشای حضورت خاموش میشوند
ماه پشت پردهی ابر شرم میکند
و من در سکوتی پر از شوق
نامت را آرام بر لبانم میگذارم
تا مبادا نسیم آن را از من بگیرد...
دل من
چون حریر نوزادی در دستان عشق
به هر تپش، بوی تو را میطلبد
در هر نگاه، ردّی از تو را میجوید...
و در هر نفس
تمام جهان را به تصویر چشمانت بدل میکند
آیا هنوز آن سوی فاصلهها
صدای این دلتنگی را میشنوند؟
حسین رمضانی
برچسبها: حسین رمضانی
تاريخ : یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ | 11:51 | نویسنده : 🧡مُحَمّد❤️🪁🌳🕊 |

