بوی گلدان یار می آید
بی بهارم بهار می آید

خنده ام مثل یک شکوفه یِ تلخ
بر لبِ شاخسار می آید

رفتی و عید و شادی اش هم رفت
بی تو عیدی بکار می آید ؟


هفتمین سینِ سفره کامل شد
سینِ سوز نگار می آید

خانه هم در کنار سفره ی عید
با غمی نونوار می آید

نمیایی ! بیا که جا افتاد
سمنو روی بار می آید

سبدِ سیب و سبزه سرگردان
رویِ دستی نَدار می آید

ماهی یِ قرمزت چه بیرنگ وُ
سکه هم بی عیار می آید

هر چه کمتر تو یاد ما بکنی
دل سرِ آن قرار می آید

دل دقیقا به زیر سایه ی آن
برگ های چنار می آید

تو مسافر شدی که برگردی
پشت هم هی قطار می آید

دیدی آخر نیامد ای دنیا
وعده دادی بهار می آید

در خور نام فتنه انگیزت
جمله ای آشکار می آید


پوست انداختی جهانِ دغل !
به تو این سالِ مار می آید

میثم علی یزدی


برچسب‌ها: میثم علی یزدی

تاريخ : چهارشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۴ | 12:14 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.