اندکی احساس داشتم؛
در لابه‌لایِ افکارم
پژمرد
و به تاراج رفت.

اندکی رویا داشتم؛
در لابه‌لایِ ذهنم
گم شد
و به فراموشی سپردم.

اندکی عشق داشتم؛
در لابه‌لایِ احساسم
فرو ریخت
و در خلأِ بی‌حسی
نشست.

طیبه ایرانیان


برچسب‌ها: طیبه ایرانیان

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:50 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

پاییز ایستاده
برگ‌ها
کمان‌های شکست‌خورده‌اند
من تن بلورین تابستان را
در آغوش می‌کشم،
خاطره‌ی لب‌های عنابی
چنگی در تاریکی
پاییز می‌بلعد خاطراتم را
و من مانده‌ام
با بوی دلتنگی بی‌صدا
کاش فصل‌ها می‌دویدند
تا بهار
عشق را دوباره بنوازد.


سیدحسن نبی پور


برچسب‌ها: سیدحسن نبی پور

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:48 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:40 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

بیاد آور مرا ...
با آن الماس هایی که از چشمانت
بر سخره ی وجودم می ریخت
... و من خواب بودم.
هق هق نگاهت را کسی
بر وجدانم نجوا نمی کرد
و آسمان روی تو که ...
همیشه بارانی بود
لیکن بر احساس من دانه ای نمی روئید.
***
بیاد آور مرا ...
با آن سیلی ناحق که بر گونه ی تو بوسه زد
با آن زمزه های نکوهش
که بر گوشم تفسیر نمی شد
و ... زجاج بغض تو را
هر دم می شکستم بر سینه
***
بیاد آور مرا ...

با آن لحظه های بی بدیل
که به ساحل عشق می نشستیم
سنگی از آرزوها را به آب می انداختیم
و ... به ماهی شوق هدیه میدادیم
خوش بودیم و خام ...
احساس من چون طفلی
به آغوشت گریخت
آغوش ات توهی ز جای من بود
وجودم ز سرمای بی مهری تو
به گوشه ای یخ زد .... پژمرد!
***
بیاد آور مرا ...
با نخستین کلام (دوستت دارم)
که بر لبان شرمگین ات جاری شد
یخ غرور نگاهم
بر چهره ی معصوم ات نشست
و آن گلبرگ محبت که...
لابلای دفتر احساسم گذاشتی
اکنون چه تُرد شده است
آن گلبرگ خاطرات بر احساسم
***
بیاد اور مرا ...
با آن کاغذ های خط خطی
با آن نامه های ابتدایی
که با لحنی کودکانه و صادق
نوشته شده بودند
و در گوشه ی آن ...
دو کبوتر محبت بال گشوده بودند
با آن غلط های املایی واپسین
با آن پاک کن های سفید ...
که غلط هایمان را سیاه و کثیف پاک میکردند
و چه کاغذ های زندگی
بیهوده سیاه می شدند
***
بیاد آور مرا ...
با آن نگاه آخر
با آن اشک های درگون
که در چشم مان جشن گرفته بودند
با آن بوسه های سرد که بر لبت نشست
بیاد آور با آن لحظه ای که
ضجّه هایمان در هم آمیخته بود
حس بیگانه ای تورا به آغوش فشرد
هق هق تو اندک اندک محو گشت
یکدم خود را تنها یافتم ...

حاتم افسانه🌹


برچسب‌ها: حاتم افسانه

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:38 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

رنج، در ریشه‌ی من، دشنه‌ی آتش می‌کاشت
باد، بر زخم غزل، شاخه‌ی سرکش می‌کاشت

ماه، در پنجره‌ی بسته، نگاهش پیچید
خون، به دیوار شبم، بوسه ی مهرش می کاشت


چشم‌هایم همه در آینه ی تب لرزید
عشق، بر زخم دلم، خنده‌ی بی‌غش می‌کاشت

پشت هر پرده، صدای تبرش خاموش است
که به بنیان تنم، ضربه‌ی بی‌خش می‌کاشت


من، در این کوچه‌ی بی‌نام، به خود برگشتم
غم، به رویای زمین، شعله ی آتش می‌کاشت

محمدرضا گلی احمدگورابی


برچسب‌ها: محمدرضاگلی احمدگورابی , پنجره

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:35 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

🥀شهدا رایادکنیدولوباذکرصلوات...


برچسب‌ها: شهید

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:31 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

دوست داشتن تو بسان ابر است
می بارد
می بارد
کویر قلبم
گلباران می شود

سمیه کریمی درمنی


برچسب‌ها: سمیه کریمی درمنی

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:29 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

عمرت دراز و
بختت چون سرو و
سایه ات چو کوه.
ای ناجی شب های خرگوشک خسته از فرار.
ای پرستار زخم های کهنه ی پلنگ بی شکار.

ای مهربان مادر و
پر توان پدر.
سایه ات چو کوه و دلت چو جویبار
مستدام.
مستدام.
مستدام و جاری
ای چشمه سار تنهای بیابان های خشک
در شب کویر.
کسی نفهمید اما
من خوب می دانم
تک غنچه ی باغ های خیالی آرزو را
تو به راز آب دادی.
تو به عشق خنداندی.
ببخش.
تو ببخش.
ببخش که گل خار دارد اما
گل برای تو زیباست.
ای زیبا پناه غنچه های باغچه ی خانه امان.
تو بمان
که خوب تر از تو تنها
فرسنگ ها از ما دور است
و خوابیده.
اما من خیالم راحت است
که تو هستی
تو اینجایی و
آفتاب به امید تو می تابد.
و تو بیداری.


سحر غفوریان


برچسب‌ها: سحرغفوریان

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:27 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

موهایم
بارانی از رنگ
بر شانه‌های تو می‌ریزد
هر تار،
راهی به آغوش ناتمام

می‌نشینم
در گلبرگ‌های نیلوفر،
چشم‌هایم را می‌بندم
و تو را
در تپش جهان
می‌یابم

پشت شانه‌هایم
پروانه‌ای می‌لرزد
نامت را
بر زخم‌هایم
می‌نویسد

چهره‌ام را ندیدی،
اما بوی من
در خواب‌هایت
قدم می‌زند

دست‌هایم
بر تار و پود نشسته،
نقشی می‌کشد
که تنها نگاه تو
می‌خواند

جهان،
بافتنی از نور است
ما
با هر نگاه
گره می‌زنیم

واژه‌هایم،
رشته‌های رنگین‌اند
زمین مرا
به آسمان تو
می‌دوزند

تکه‌های مرا پیدا کن
پیش از آن‌که
در غربت پروانه‌ها
گم شوم

از قفل
به قلبم نگاه کردم
عشق،
زندان شیرینی بود
که برای تو ساختم

گاهی،
خاطره‌ای سبز
از آسمان می‌افتد
و مرا می‌برد
به جایی که تویی

رهایی،
یعنی دستت
و ریسمان تمام قفل‌ها
گسسته

زمان را گرفتم،
گریخت،
اما در دستت
دریا شد

پاهایم را کاشتم،
هزار نسل
از پاشنه‌ام برخاستند
تا به تو برسند

دهکده،
خوابی‌ست بر دوش کوه
خانه‌به‌خانه،
عطر تو
بالا می‌رود


شیوا فدائی


برچسب‌ها: شیوافدائی

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:26 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

چشمهایم را میبندم،
و با خیال تو قدم میزنم!
در کوچه هایی که دیگر هیچ رنگ و بویی ندارند!
زمان انگار، همه چیز را در خود بلعیده است!
نه آن اشتیاق دیروز...

و نه آن روزنه ی امید به فردا!

پروانه کیا


برچسب‌ها: پروانه کیا

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:24 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

جم جمک برگ خزون
می خونیم وقت اذون
شبامون بلند تره
از شبق مشکی تره
سرامون شونه می خواد
گریه بی بونه می خواد
بارون میاد جر جر
مهر و آبان و آذر
کلاغ می گفت قارقار
پاییز خشک و لاغر
هاجستیم و واجستیم

قطره ی دریا گشتیم
عمر و جونیمون بود
آذر عروسیون بود


برچسب‌ها: محمدرضاپورآقابالا

تاريخ : دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴ | 11:23 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

روزگاری باران که می‌بارید،
کوچه بوی جوانی می‌گرفت،
به دلی تنگ
برای بوسه‌ های آبدار طولانی .
بوی
گیسوان خیس
دختری چشم براه از پس پرده‌ی باران،
خیره به پسری خیس که دستانش بوی نارنج میداد،
و
کوچه،کوچه،کوچه
تماشاگر این ماجرا بود،
هنگامی که
سنگفرش‌هایش صدای قدم‌های بیقراری ها را بخاطر می سپارد،،
آنجا که
عشق نه در کلمات،
که در لرزش شانه‌ها،،
که در تب‌وتاب نگاه‌ها،،
می رویید....


عادل پورنادعلی


برچسب‌ها: عادل پورنادعلی

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:43 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

خانه ام خورشید است
و او
دل برایم می سوزاند:
" طفلک دل تنهای همسایه."
طفلک منم؟
آری طفلک منم
که در خلوتم
خدا مهمانی است
و فرشتگان شب ها
به من شب به خیر می گویند و
صبح ها
با بوسه ی سحر از خواب بیدار می شوم:
"صبحت به خیر عزیزم."
به گردش
گام هایم را
به گام های پروانه ها تنظیم می کنم
و به خواب
خواب کودکان پری می بینم.
معشوقم شاهزاده ای است
از دنیایی دور
که هیچ گاه به اینجا نرسید اما
در ذهنم همیشه فرمانروایی می کند.
روزگار تنهاییم
چه شیرین و چه تلخ
بوی عرفان میدهد و
هر روز دم غروب
سبد سبد
میوه ی فلسفه می چینم
از درخت عمر.
آری طفلک منم.
خانه ام خورشید است
و او
دل برایم می سوزاند.


احمد پویان فر


برچسب‌ها: احمدپویان فر

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:41 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:40 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

عشق،
نه تملک است،
نه ترس از دیگری،
بلکه نوری‌ست
که از چشم تو
به شاخه‌های درختان می‌تابد،
به رودخانه‌ای که آرام می‌خزد،
به قطره‌ای که روی سنگ‌ها می‌رقصد،
و من،
در آن نور،
خودم را می‌بینم
بی‌آن‌که گم شوم.


محمد رسول بیاتی


برچسب‌ها: محمدرسول بیاتی

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:38 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

بایدِ زندگی
نوریست در دل تاریکی راه
نیست زنجیری بر پا
که چراغی در دست

باید
که بشناسی خود را
بزدائی آیینه دل
ز ناراستی
ز هراس


باید
مهربان باشی
با دیگران
با خود
آنگاه که زندگی
می زند زخمی
بر تو
بنگر
این سهم توست
پذیرا باش آن را

باید
که یادگیری
این روز
این لحظه
رودخانه ایست که می گذرد
می گذرد تا تازه شود

باید
دریابی زمان را
برفی است که آب می شود در آفتاب
چون نفسی که نمی گردد باز

باید
بپا کنی شکر را
برای هر صبح که بیدار میشوی
شکر برای دستهائی که در راهند
دستهائی که درازند بسوی تو

باید
که باشی مسئول خویش
چون کوهی
که ایستاده در جای خود

باید که بکاری عشق را
در خاک دلِ دیگران
تا درو کنی
آنجه که کاشتی

باید
که بپذیری نایایداری زمان را
بنگر برگ درخت را
که می رقصد در باد
ندارد ترسی
از افتادن
از رفتن

و باید
که بجوئی حقیقت را
در افقهای دور
در سکوت شب
در تنهائی روز


دکتر محمد گروکان


برچسب‌ها: محمدگروکان

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:37 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

وصیت نامه اخلاقی شهدا


برچسب‌ها: شهید

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:35 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

برای آمدنت هر چه انتظار کشیدم
نیامدی و چه دردی ز روزگار کشیدم

غزل گریست به زخمی که روی قافیه ها ست
قلم شکست ز خونی که از انار کشیدم

خبر بگیر چه بر دل گذشته این همه سال
مسیر دود بلندی که از قطار کشیدم


ببین که با تو نبودن چه بر سرم آورد
که بی صدا نشکستم ؛ فقط هوار کشیدم

نیامدی که بفهمی نمرده ام ز فراق!
به روی عکس نزارم خودم نوار کشیدم…

نسیم عطایی آشتیانی


برچسب‌ها: نسیم عطایی آشتیانی

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:28 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

در حوالیِ دوست داشتنت
پر از هوای توام
و چنان گوشه ی دنجِ دلت
پهلو گرفته ام
تا طپش های جاری در تنت را
عمیق تر حس کنم.


#مطهره احمدی


برچسب‌ها: مطهره سادات احمدی

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:26 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |

من در میانه ی بی‌کرانه ی انتظار
چشم به راه توام....
ای رسیدنِ همیشگی.....
دوستت دارم چون ریشه‌های کهنِ درختی که آرام آرام به آسمان می‌رسد
و تو، ای بارانِ پاییزی، بر تنِ خشکِ روزهایم می‌نشینی و جهان را تازه می‌کنی
عشق تو را در گوشِ باد زمزمه می‌کنم
شاید که زمین و زمان بشنوند
که بی‌تو، من تشنه‌ایم که حتی اقیانوس نیز نمی‌تواند سیرابم کند.

حسین گودرزی


برچسب‌ها: حسین گودرزی , پاییز

تاريخ : یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ | 11:22 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.