هزاران چشمه در من میجوشد،
امروز نه از چشمم
که از نگاهم
به گرمی
فراسویِ بالِ پرندهی مهاجر
رشتهای از روشنی
میتابم
آنجا کسی نشسته است مرا به انتظار
در شبِ سرد
سوسوی فانوسم
لبخندم میان بغض
قطرهای بر شنزارِ داغ
خوابی بر چشمِ پر التهاب
مسعود حسنوند🌹
تاريخ : یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ | 9:18 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
