وقتی که حرفها توو مغزِ آدم
جوش میزنن و
توو دلِ آدم آتیش میندازن ،
همه گرم و گیران
ولی همچین که
از دهن بیرون ریخته شدن و
گرمای خون ازشون گرفته شد و
رفتن توو قالبِ کلمات ،
همه سرد و یخزده میشن ؛
یهو خراب میشی ...
مثلِ یک ساختمون ...
مثلِ یه عمارت که روو لجن بنا شده باشه ...
صدای خراب شدنِ خودتو میشنفی ...
چطور بگم ... ؟!
میشنفی که یه چیزایی توو دلت
خراب شد ،
روو هم ریخت ... روو هم ... !
اونوقت دیگه تو هیچی نداری ...
نه دستی که نوازشت کنه ،
نه اعتماد
و نه ...
میدونی مرد ، اونوقت از خودت
بیشتر از هر کسی بدت میاد ...
دلت میخواد که دنیا روو سرت خراب بشه ...
احمد محمود
برچسبها: احمدمحمود
تاريخ : شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ | 16:21 | نویسنده : 🧡مُحَمّد❤️🪁🌳🕊 |

