
پدر؛
مهرویِ زیبای من،
چگونه
آغوشِ گرمت را
سالیان دراز
به روزگار
به حراج گذاشتی؟
و من
مبهوتِ رفتنت،
در پیِ تو
در کورهراههای زندگی
جا ماندم؛
با دستهایی
که هنوز
گرمای تو را
از دیوارها پس میگیرند
و جهانی
که
بی پدر
سردتر
معامله میشود
طیبه ایرانیان
پ.ن...با رفتن پدرم برکت واون آرامش از خونه رفته..
برچسبها: طیبه ایرانیان
تاريخ : شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ | 12:22 | نویسنده : 🧡m.b❤️⛺️ |
