زهی خجسته زمانی که یار بازآید ، به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم ، بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من ، ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد ، بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد ، گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی ، به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ ، که همچو سرو به دستم نگار بازآید

برچسبها: حافظ
تاريخ : چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ | 10:52 | نویسنده : 🧡مُحَمّد❤️🪁🌳🕊 |

