خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم ، به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
زاد راه حرم وصل نداریم مگر ، به گدایی ز در میکده زادی طلبیم
اشک آلوده ما گر چه روان است ولی ، به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام ، اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد ، مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
عشوه ای از لب شیرین تو دل خواست به جان ، به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم
تا بود نسخه عطری دل سودازده را ، از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ، ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ ، خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
برچسبها: حافظ
تاريخ : چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱ | 10:44 | نویسنده : 🧡مُحَمّد❤️🪁🌳🕊 |

