بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تــــــــــــــــــــــا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین کــــــــــه دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی مــــــــــــــــــا
بنشیم مرو هنوز بــــــــــــــه کامت ندیده ام
بنشین مرو هنوز کلامی نگفتــــــــــــــــــه ایم
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین کـــــــه با خیال تـ♥ـو شبها نخفته ایم
بنشین مرو کــــــــــه در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت ونگاه نیست
بنشین و جاودانه بـــــــه آزار مـ♡ـن مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشیم مرو حکایت وقت دگــــــــــــر مگو
شاید نمانــــــــد فرصت دیدار دیگـــــــــــــری
آخر تـ♥ـو نیز با مـ♡ـن ات از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج از این در چــــــــه می بری
بنشین مرو صفـــــــــای تمنای مـ♡ـن ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا بــــــــــــه ظلمت هجران خود نسوز
بنشین مرو مرو کــه نه هنگام رفتن است
اینک تـ♥ـو رفته ای و مـ♡ـن از راههای دور
می بینمت بــــــه بستر خود برده ای پناه
می بینمت نهفتــــــه در ان پرنیان سرد
می بینمت نهفتـــــــه نگاه از نگاه ماه
در مانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تـ♥ـو در گریز و تـ♥ـو از خواب در گریز
یاد مـ♡ـن ات نشسته بــرابــــر "پریده رنگ"
با خویشتن به خلوت دل می کنی ستیز
فریدون مشیری
برچسبها: فریدون مشیری

