آدمها…
گاهی مثل کوچههای بنبستاند،
هی راه میروی،
هی میخواهی برسی
اما آخرش میبینی
سایهی خودت را دنبال کردهای.
آدمها
گاهی اشتباه میکنند
اما انگار
نپذیرفتن اشتباه
برایشان
شکلی از زنده ماندن است؛
انگار اگر بگویند «بله، من خطا کردم»
یکجای روحشان ترک میخورد.
پس
دیگران را مقصر میکنند،
ساده،
بیدرد،
بیآنکه بدانند
درخت هم
وقتی کج میشود
اول باید به خودش برگردد
نه به باد.
و ما…
ما میمانیم
میان فهمیدن و گذشتن،
میان خواستن و خسته شدن،
میان اینکه دوست بداریم…
یا فقط
ساکت شویم
و راهمان را
از دل یک کوچهی بنبست
به سمت آفتاب کج کنیم.
حمیدرضانظری مهرورانی
برچسبها: حمیدرضانظری مهرورانی
تاريخ : چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ | 11:58 | نویسنده : 🧡مُحَمّد❤️🪁🌳🕊 |

