موهایم
بارانی از رنگ
بر شانههای تو میریزد
هر تار،
راهی به آغوش ناتمام
مینشینم
در گلبرگهای نیلوفر،
چشمهایم را میبندم
و تو را
در تپش جهان
مییابم
پشت شانههایم
پروانهای میلرزد
نامت را
بر زخمهایم
مینویسد
چهرهام را ندیدی،
اما بوی من
در خوابهایت
قدم میزند
دستهایم
بر تار و پود نشسته،
نقشی میکشد
که تنها نگاه تو
میخواند
جهان،
بافتنی از نور است
ما
با هر نگاه
گره میزنیم
واژههایم،
رشتههای رنگیناند
زمین مرا
به آسمان تو
میدوزند
تکههای مرا پیدا کن
پیش از آنکه
در غربت پروانهها
گم شوم
از قفل
به قلبم نگاه کردم
عشق،
زندان شیرینی بود
که برای تو ساختم
گاهی،
خاطرهای سبز
از آسمان میافتد
و مرا میبرد
به جایی که تویی
رهایی،
یعنی دستت
و ریسمان تمام قفلها
گسسته
زمان را گرفتم،
گریخت،
اما در دستت
دریا شد
پاهایم را کاشتم،
هزار نسل
از پاشنهام برخاستند
تا به تو برسند
دهکده،
خوابیست بر دوش کوه
خانهبهخانه،
عطر تو
بالا میرود
شیوا فدائی
برچسبها: شیوافدائی
